۱۳۸۷/۰۱/۳۱



به نام حقبه نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدماما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آنزاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی





Powered by WebGozar

بنر 240 * 120 تکی