۱۳۸۷/۰۵/۱۶


از غصه اين درد ندانم چه كنم يا هست پناهي و ندانم چه كنم؟
وز دل بيمارم هر دم تا ز سحر ز شوق روي بي تابت چه كنم؟
چشم من شرم باد ، ز تو نظري با دل عشاق خويش زدوريت چه كنم ؟
گرچه وصال آغازگر روياي ما بود با مرگت زين سر آغاز چه كنم ؟

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی





Powered by WebGozar

بنر 240 * 120 تکی