تنهای تنها
اكنون در دور دست خودم تنها نشسته ام
تنهاي تنها و دور از همهمه ها
نمي گويم بيا
كه با آمدنت نيز تنهايم
گفتم رفيق سال و ماه من هستي
شايد پايان انتظار من هستي
شكوفه اي بر شاخسار اميد
زيباترين سطر شعر بهار من هستي
اكنون گذشته سالياني چند
بر اين بلندي نشسته ام تنها
و روزهاي مانده را تاريك مي بينم
برچسبها: love texest


0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی