۱۳۸۷/۰۶/۱۸

تنهای تنها

اكنون در دور دست خودم تنها نشسته ام
تنهاي تنها و دور از همهمه ها
نمي گويم بيا
كه با آمدنت نيز تنهايم
گفتم رفيق سال و ماه من هستي
شايد پايان انتظار من هستي
شكوفه اي بر شاخسار اميد
زيباترين سطر شعر بهار من هستي
اكنون گذشته سالياني چند
بر اين بلندي نشسته ام تنها
و روزهاي مانده را تاريك مي بينم

برچسب‌ها:

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی





Powered by WebGozar

بنر 240 * 120 تکی