کاش می دانستم

کاش می دانستم
فردا شعرهای آواره مرا چه کسی خواهد خواند؟!
همان ته مانده های احساسم
حکایت قلبم که به صلیب کشیده شد
در شاهراه های بیقراری
کاش می دانستم
تو را چه خواهد شد
آن زمان که شعرهایم را می خوانی؟
خنده ، ترحم، نفرت ؟؟؟
شعرهایی که واژه هایش را با روحم
تکواژهایش را با احساسم
واج هایش را با الفبای تنهاییم
و بی وزنیش را
با آهنگ آشنای غم
معنا بخشیدم
کاش می دانستم
روزی خواهی آمد
روزی که شوق دفن شده ام
از گور واژگان برخیزد
و حس سالهای مرگ را فریاد زند
حس سالهای بی تویی را...
که نمی دانم زمانه یا زمین
کدامیک تو را از من ربود؟؟؟
کاش می دانستم
فردا شعرهای آواره مرا چه کسی خواهد خواند؟!
برچسبها: مطالب عاشقانه


0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی