خلوتی با اجاق
آتشهای تنم را
در شعله ای کوچک، اما پایدار
اندوختهام
اینجا
در آشپزخانهای که خمیر زندگیش
- چون کودکی خفته -
زیر پارچهای نمناک، نفس میکشد
که کودکی واقعی زیر میز بازی میکند
به خیال آن که رومیزی چادری است
تمرین کوچ میکند
که درخشش نور
پرنده ناتوان قهوهای را مبهوت میکند
پرنده به سمت شیشه پرواز میکند
و گیج بر سنگفرش میافتد
برپا کردن آشیانه هرگز ساده نبوده است
حتی برای پرندگان
… دلزده از باغها
در طلب زندگی تازه است
اما اشتیاق همچون اتفاق رخ میدهد
میتوانم بگذارم
خمیر از کاسه سرریز کند
غفلت کنم از مهار کردنش
غافل باشم از کودکی که زیر میز منتظر است
و اشکهای آرام چشمهایش را تیره کرده است.
ما در مسیرهای اتفاقی رشد میکنیم
امروز من از پرنده خردمندترم
میدانم پنجره به رویم بسته است
که وقتی بگشایمش
رایحه باغ بیقرارم میکند
و من آتشهای تنم را
در شعله کوچک آرامی اندوختهام
تا دستهای دیگران را لحظاتی گرم کند
در شعله ای کوچک، اما پایدار
اندوختهام
اینجا
در آشپزخانهای که خمیر زندگیش
- چون کودکی خفته -
زیر پارچهای نمناک، نفس میکشد
که کودکی واقعی زیر میز بازی میکند
به خیال آن که رومیزی چادری است
تمرین کوچ میکند
که درخشش نور
پرنده ناتوان قهوهای را مبهوت میکند
پرنده به سمت شیشه پرواز میکند
و گیج بر سنگفرش میافتد
برپا کردن آشیانه هرگز ساده نبوده است
حتی برای پرندگان
… دلزده از باغها
در طلب زندگی تازه است
اما اشتیاق همچون اتفاق رخ میدهد
میتوانم بگذارم
خمیر از کاسه سرریز کند
غفلت کنم از مهار کردنش
غافل باشم از کودکی که زیر میز منتظر است
و اشکهای آرام چشمهایش را تیره کرده است.
ما در مسیرهای اتفاقی رشد میکنیم
امروز من از پرنده خردمندترم
میدانم پنجره به رویم بسته است
که وقتی بگشایمش
رایحه باغ بیقرارم میکند
و من آتشهای تنم را
در شعله کوچک آرامی اندوختهام
تا دستهای دیگران را لحظاتی گرم کند
برچسبها: ترجمه شعر Linda Pastan


0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی