۱۳۸۷/۰۶/۱۶
دفتر عشق
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماسرو
برچسبها: love texest
زیر این تاق.......
زیر این طاق کبود، یکی بود، یکی نبود
مرغ عشقی خسته بود، که دلش شکسته بود
اون اسیر یه قفس، شب و روزش بی نفس
همه آرزوهاش، پر کشیدن بود و بس
تا یه روز یه شاپرک، نگاشو گوشه ای دوخت
چشش افتاد به قفس، دل اون بد جوری سوخت
زود پرید روی درخت، تو قفس سرک کشید
تو چش مرغ اسیر، غم دلتنگی رو دید
دیگه طاقت نیاورد، رفت توی قفس نشست
تا که از حرفهای مرغ شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بیا تا با هم پر بکشیم
بریم تا اون بالاها سوار ابرها بشیم
یه دفعه مرغ اسیرنگاهش بهاری شد
بارون از برق چشاش روی گونش جاری شد
شاپرک دلش گرفت وقتی اشک اونو دید
با خودش یه عهدی بست نفس سردی کشید
دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت
توی دوستی شاپرک ذره ای کم نمی ذاشت
تا یه روز یه باد سرد، میون قفس وزید
آسمون سرخابی شد سوز برگ از راه رسید
شاپرک یخ زد و یخ، مرد و موندگار نشد
چشاشو رو هم گذاشت دیگه اون بیدار نشد
مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد
نگاهش به آسمون، تا که دق کردش و مرد
برچسبها: love texest
love textes
همانطور که بهار با آمدنش زندگی دوباره ای
به طبیعت می بخشد روییدن تو شکوفه زندگی ات
نــیــز بــه مــن جــانــی تــازه بــخـــــشــــــــیــد
به طبیعت می بخشد روییدن تو شکوفه زندگی ات
نــیــز بــه مــن جــانــی تــازه بــخـــــشــــــــیــد
**************
عشق نه آن است که در کنارت باشد
عشق آن است که وفادارت باشد
عشق آن است که وفادارت باشد
برچسبها: love texest
این شعر تقدیم به ..........
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد رفت ...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...
کی گفته پاييز اونه که باد برگا رو مي ريزه
واسه دلی که عاشقه تموم سال پاييزه...
همیشه دوستت دارم بخدا
واسه دلی که عاشقه تموم سال پاييزه...
همیشه دوستت دارم بخدا
برچسبها: love texest
love textes
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
آه اگر روزی نگاه تو
مونس چشمان من باشد قلعه سنگین تنهایی
چهار دیوارش زهم می پاشد
برچسبها: love texest
دیگه خسته شدم
من خسته و بی هـــدف در کــوچه هـــای غربت ســـر گـــردانـــم فـــضای
شهر را غبار غربت ویاءس فرا گــرفــتـه دیــگــر خــسـته شده ام به دیواری
سرد و سیاه تکیه می دهم اما سایه ام مرا کشان کشان دنبال خو می برد
آخر مقصد و راه من کجاست هیچ کسی نیــست انــگار درایــن هــمــه بــا
هم غریبند همه همانند سایه ای ســیــاه با شـتـاب از کـنـار هم می گذرند
و خود را در گورسـتــان تـاریـک خـانـه هایـشـان پـنـهـان مـی کـنـنـد و مــن
و سایه ام همچنان سر گردان زمان سالهاست که در اینجا گم شده اسـت
و برای کسی مهم نیست که دست شب چنان زغــال زمـیـن و آسـمـان را
سیاه کرده است سایه ام مرا به زیر اتاقی روشن می برد انـگــار شـخصی
آنجاست که به روشنایی علاقه مند است و پشت پنــجــره ایـسـتـاده و بـه
بیرون می نگرد چشمانش برقی عجیبی از امید دارد بــا چــشـمـانــــــــم
به او می فهمانم به کشمکش احتیاج دارم تا با دسـتــش غــبـار غـربــت و
یاءس را از پیراهن روحم بتکاند پس عاشـقـانــه بــا او بــه راه مـی افــتــم
تــــــــا شــــــــب را نــــــــــا بـــــــــود کـــــــنــــــیـــــــــــم
زندگی بی تو
چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
برای تو می تپد
دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق كنم
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
برای تو می تپد
دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق كنم
زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده
زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده
زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته
نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است
همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع
كننده است كه زندگی زيباست
اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای
قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم
برچسبها: love texest
دوستت داشتم...
عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی
آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی
گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم
چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی!
برچسبها: love texest
love textes
درد دل
درهجوم غم تنها مانده ام
گوشه ای غرق تماشا مانده ام
سوختن یاساختن تقدیر چیست
عاجزازحل معمامانده ام
برچسبها: love texest
سکوت

من سکوت خويش را گم کرده ام
لاجرم در اين هياهو گم شده ام
من که خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سکوت اي مادر فريادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راه مي داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکست
تو مرا بردي به شهر ياد ها
من نديدم خوش تر از جادوي تو
اي سکوت اي مادر فرياد ها !
گم شدم در اين هياهو ،گم شدم
تو کجايي تا بگيري دست من ؟
گر سکوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من !!!
لاجرم در اين هياهو گم شده ام
من که خود افسانه مي پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
اي سکوت اي مادر فريادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راه مي داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکست
تو مرا بردي به شهر ياد ها
من نديدم خوش تر از جادوي تو
اي سکوت اي مادر فرياد ها !
گم شدم در اين هياهو ،گم شدم
تو کجايي تا بگيري دست من ؟
گر سکوت خويش را مي داشتم
زندگي پر بود از فرياد من !!!
برچسبها: love text
در جلسه ي امتحان عشق

من مانده ام و يک برگه ي سفيد
و يک دنيا حرف نگفته
و يک بغل تنهايي ودل تنگي.... دردودل من دراين کاغذ کوچک جا نمي شود!
در اين سکوت بغض آلود
قطره ي کوچکي اشک سرسره بازي مي کند!
وبرگه ي سفيدم عاشقانه قطره ها را به آغوش مي کشد!
آري عشق تو نوشتني نيست....
در برگه ام کنار آن برکه
يک قلب کوچک مي کشم!
وقت تمام است برگه ها بالا.....!
و يک دنيا حرف نگفته
و يک بغل تنهايي ودل تنگي.... دردودل من دراين کاغذ کوچک جا نمي شود!
در اين سکوت بغض آلود
قطره ي کوچکي اشک سرسره بازي مي کند!
وبرگه ي سفيدم عاشقانه قطره ها را به آغوش مي کشد!
آري عشق تو نوشتني نيست....
در برگه ام کنار آن برکه
يک قلب کوچک مي کشم!
وقت تمام است برگه ها بالا.....!
برچسبها: love text
manager messag
لطفاً با کلیک روی بنرها ما را
در ادراره این وبلاگ یاری فرمایید
و نظرات خود را راجع به
برچسبها: manager
بهترین هدیه
در خود فکر بودم که به يارم چه فرستم..... ناگهان گل گفت مرا بفرست تا مظهر زيبايي اوباشم.....گفتم نه ....گفت چرا؟ گفتم که يارم از صد تا گل خوشکلتر است....ناگهان خار گفت
مرا بفرست تا خاري بر چشم دشمنان او باشم...گفتم نه...گفت چرا؟..گفتم يارم انقدر مهربان است
که دشمني ندارد.... ناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا از صميم قلب به او بگويم دوستت دارم
برچسبها: love text
جملات عـــــــــــــــــــــاشقانهlove sntences
اي كه پا گذاشتي رو قلب من اي كه در را بستي به روي من در را باز كن دستم مونده لاي در... وقتي صدام ميكني آرزو ميكنم اي كاش كر بودم(تو كه لال نمي شي) عزيزم هر راه را پاياني هست پايان اين بي نهايت كجاست من گمشده ام پيدايم كن يك ميخ رو ديوار مي مونه دل رو شكستي دستت درد نكنه به اشتياق اولين دانه ي برف به تحمل آخرين برگ پاييز به گرمي خورشيد و به زيبايي آسمان قسم مي خورم كه سر كاري... مي دوني فرق تو با خون چيه ؟؟؟ خون ميره تو قلب بر ميگرده ولي تو ميري تو قلب بر نمي گردي... هيچ فردي بي عيب و نقص و كامل نيست مگر اينكه اونرو دوست داشته باشي... مي دوني فرق تو با كفش چيه ؟؟؟كفش لنگه داره ولي تو لنگه نداري... دو تا چيز هست كه چه بخواي چه نخواي سراغت مي آيد :1 مرگ . 2 من عاشقت گشتم تو گفتي عاشقان ديوانه اند ...عاقبت عاشق شدي ////...ديدي كه خود ديوانه اي/////////// هركه چشم داد نا بينا شد /// هركه گوش داد نا شنوا شد هر كه دل داد عاشق شد... زندگي اجبار است مرگ انتظار عشق يك بار است.جدايي دشوار است...فكر تو تكرار است////// سلام. خوبي ؟نمي خواستم ناراحتت كنم ...فردا صبح عمل دارم . بايد برم بيمارستان چيزي نيست عمل قلبه مي خوام دريچه قلبم رو رو به سمت تو باز كنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟ اگه يه موقع زنبور روت نشست نترس چون من آدرس قشنگترين گل دنيا رو بهش دادم!!!!!!!!!!!!!1؟ توي دنياي بچه ها هر كي زود تر بگه دوستت دارم برنده است ولي توي دنياي بزرگا هر كي زودتر بگه دوستت دارم بازنده اســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت&&&&&&&&&&&&& زندگي بدونه عشق مثل ساندوويچ بدون نوشابه است ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برچسبها: love text
درياي هستي

بر ماسه ها نوشتم درياي هستي من از عشق توست سرشار
اين را به ياد بسپار
بر ماسه ها نوشتي اي همزبان ديرين اين آرزوي پاکي است
اما به باد بسپار
برچسبها: love text
چند مطلب عاشقانه
اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی! زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني ...حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي ...نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني.... صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام ضد حال های موجود در اینترنت:میری تو یه وبلاگ میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!یه فایل زیپ دانلود میکنی به جز آنفلانزای مرغی تمام ویروسها توش هستن.تو جستجوگر گوگل تایپ میکنی" کرگدن" عکس خودتو پیدا میکنه.بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت میبینی یاهو هم فیلتر شده.داری واسه استادت ایمیل(التماس واسه نمره)میزنی یهو کارتت تموم میشه.میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت لبیک دات کام بازه!!!رو لینک" فقط بالای 18 سال" کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ فرق رفاقت دخترا و پسرا: یه زن شب نمیاد خونه فردا صبح که میاد شوهرش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام.مرد به ده تا از صمیمی ترین دوستای زنش زنگ می زنه همشون انکار می کنن وحتی یه نفر هم گردن نمی گیره. یه شب یه مرد نمیاد خونه فردا صبح زنش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام بودم.زن به ده تا از صمیمی ترین دوستای مرد زنگ می زنه هشت تاشون تایید می کنن که مرد شب پیش اونا بوده ودو تای دیگه هم تاکید می کردن که حتی همین الانم پیش ماست ولی به هزارو یک دلیل نمی تونه حرف بزنه. نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی چون دنیا یه جایی تموم میشه... نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه... نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پایانی داره... نمیگم مثل آب پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه... نمیگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوستداشتن رو بلد نيستم در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم. شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!! به قلبم نتونستم یاد بدم که نشکنه ولی یاد دادم وقتی شکست لبه تیزش دسته کسی رو که اونو شکست نبره زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است *کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات* *کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات* *کي واست قصه ميگه شبا که خوابت نمي ره* *کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون مي گيره* *کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا مي کنه* *اگه يک جرعه بخواي کوير و دريا مي کنه* *يه شب موي تو رو به صد تا مهتاب نمي ده* *پات مي سوزه ولي تن به سايه و اب نمي ده* *اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم* *هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو مي افتم* *هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره* *هنوزم مي گم خدايا کاشکي بر گرده دوباره*
برچسبها: love text
۱۳۸۷/۰۶/۱۵
یه شب بارونی....

شب است و آسمون پرستاره صدای بارون تموم خونه رو گرفته بود منم از
توی پنجره اتاق داشتم بارون رومی دیدم
انگار فایده نداره باید می رفتم تو حیاط بلند شدم و رفتم تازه نازی
(مرغ عشقم)رو هم با خودم بردم وای نمیدونید چقدر هوا سرد
بود ولی به لذت دیدن بارون می ارزید. نازی بیچاره هم یخ کرده بود
یه جوری تو. دستم کز کرده بود هر کسی نمیشناختش فکر میکرد این
همیشه این همه آرومه.اون لحظه که داشتم بارون رو میدیدم به هیچ
چیز و هیچ کس فکر نمیکردم فقط یه چیز فکرمو مشغول کرد .ما ادما اینقدر
درگیر زندگی هامون هستیم که وقتی نمی زاریم تا به این نعمت های خدا
فکر کنیم واقعا بارون نعمت بزرگیه. میدونین وقتی بارون می باره چقدر دل
اون کشاورزی رو که نگران زمین هاشه رو خوش میکنه؟ خیلی ادما هم هستن
تو روستا ها که از همین اب بارون و چشمه هاست که زنده اند....
داشتم فکر میکردم که چه قدر خوب میشد وقتی بارون می
بارید همه بدی هاهم باهاش شسته میشد
...کاش همه ی ادمای مریض خوب میشدن ...کاش بد بارون اسمون دل
همه ی ادما صاف میشد ... همه کینه ها از بین میرفت... کاش همه ادما
با هم یکسان میشدن... کاش همه مثل هم زندگی میکردیم نه اینکه یه
نفر اینقدر داشته باشه که خوشی زیر دلش بزنه نه یه نفر اینقدر نداشته
باشه که ندونه داشتن چه شکلیه... خدا جونم با همون کرمت به داد
همه ی ما ادما برس... خدا جونم همه ادما رو با هم برابر کن...خدا
جونم بابت همه ی نعمت هات ازت تشکر میکنم ... فقط بدی هارو از
ادما دور کن یه کاری کن که همه با هم مهربون باشن
خدا جونم دوست دارم ... تنهام نذار
برچسبها: love text
۱۳۸۷/۰۶/۱۳
love textes

تواين عشق ورفاقت نداشتي توصداقت
همون عهدي که بستي خودت اونوشکستي
عجب حوصله داري که بازم گله داري ولي اي گل نازم همينه همه رازم فداي توشدم من نگفتم که فداشو فقط گفتم عزيزم توياردل ما شو
توهم رفتي زپيشم زدي تيشه به ريشه ام
که با چشم پرآبم حالا خونه خرابم ميشينم سرراهت به اميد نگاهت
ميگم نامهربونم شدي ورد زبونم شدي
به پاي همه حرفهات نشستم ننشستي ازاون زخم زبونات شکستم نشکستي
برچسبها: love text
واقعا راست می گن بی تو با تو بودن خیلی سخته...
واقعا راست می گن بی تو با تو بودن خیلی سخته...
اگه بی تو تنها ،گوشه ای نشستم
اگه بی تو تنها ،گوشه ای نشستم
تویی تو وجودم ، بی تو با تو هستم
اگه سبز سبزم ، تو هجوم پاییز
ذره ذره ی من ، از تو شده لبریز
ای همیشه همدم ، واسه درد دلهام
عطر تو همیشه ، جاری تو نفسهام
ای که تارو پودم ، از یاد تو بی تاب
با منی ولی باز دوری مثل مهتاب
بی تو با تو بودن ، شده شب و روزم
بی تو اما یادت با منه هنوزم
تویی تو ی حرفام ، تویی تو نفسهام
ولی جای دستات ، خالیه تو دستام
من به شوق و یاد بارون ، زندم و پژمرده نمیشم
تشنه ی یه قطرم اما ، زرد و دل آزرده نمیشم
سخته وقتی تو غزلها ، از من و تو واژه ای نیست
سخته بی تو با تو بودن ، سخته اما چاره ای نیست
بی تو با تو بودن ، شده شب و روزم
بی تو اما یادت با منه هنوزم
تویی تو ی حرفام ، تویی تو نفسهام
ولی جای دستات ، خالیه تو دستام
تویی تو ی حرفام ، تویی تو نفسهام
ولی جای دستات ، خالیه تو دستام
برچسبها: love text
رفتي

رفتي و قصر خيالم را فروريختي
رفتي و تاروپود عشق را گسستي
رفتي و از رفتنت داغها مانده به اين دل
رفتي و از رفتنت گُلها شدند گِل
رفتي و من ماندم و تاروپود از هم گسسته
تاروپود عشق،عشق گذشته
رفتي و من ماندم و خاطرات تلخ و شيرين
رفتي و من ماندم وياد ان روزهاي ديرين
رفتي و ازآن پس نشد ماه تابان
رفتي و ازآن پس نباريد زابر باران
رفتي و از رفتنت خشکيدند جويبارها
رفتي و از ذفتنت پژمردند گلزاران
رفتي و من شدم چون مرغ عشقي تنها
رفتي اما،يادت ماند در دلها
برچسبها: مطالب عاشقانه





























