من نیستم ...
این دگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
آن لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه میخواهم که برخیزم ز جا
همچو ابری اشک ریزم های های
خورم آن روز که در صحنه شطرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم.
حیف از آن عمری که با من زیستم
آن لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه میخواهم که برخیزم ز جا
همچو ابری اشک ریزم های های
خورم آن روز که در صحنه شطرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم.
برچسبها: مطالب عاشقانه


0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی